تبليغاتX
دلتنگی های غروب - یاد تو

دلتنگی های غروب

...اما بهار دلکش و عطر یاس،همواره در تهاجم پاییز است*سهم من از طلوع نگاه تو،دلتنگی غروب غم انگیز است

یاد تو

عبور کن ز کنارم بگو خیالی بود

تمام بودن ما قصه محالی بود

و پاک کن ز دلت چشم های خیسم را

بگو که همهمه یک شب شمالی بود

بگو که یکدل و یکرنگ و عاشقانه نبود

هزار رنگ دلش همچو نقش قالی بود

خیال کن که مرا کوچه هیچگاه ندید

بگو که رهگذری در همین حوالی بود

ز باغ خاطره بردار عطر بیداری

بگو که آه چه شبهای پر ملالی بود

بگو که زودتر از این گذار می بایست

اگر برای عبور از توام مجالی بود

ولی چگونه تو را از ترانه بردارم

که عطر بودن تو چشمه زلالی بود

سحر به خواب تو را دیدم و نگاهت را

کنار یاد تو قلبم ز غصه خالی بود


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 16:43  توسط سعید   |